تبلیغات
دیونه ی سکوت...
دیونه ی سکوت...

بی وفایی کن وفایت می کنند باوفا باشی خیانت میکنندمهربانی گرچه آیین خوشی است مهربان باشی رهایت میکند (تمام نظرات این وبلاگ به صورت پنهان خواهند ماند)


واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر می کشم

آغوشتو به غیر من به روی هیچکی وا نکن

منو از این دلخوشی و آرامشم جدا نکن

من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم

واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر میکشم

منو تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه

بوسیدنت برای من تولد یک نفسه

چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه

نوازش دستای تو عادته ترکم نمیشه

فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جا بذار

به پای عشق من بمون هیچکسو جای من نیار

مهر لباتو رو تن و روی لب کسی نزن

فقط به من بوسه بزن به روح و جسم و تن من



یکشنبه 4 بهمن 1388 توسط آیدین | نظرات ()

میرم تا تو آروم شبها چشمات بسته شه



میرم تا تو آروم شبها چشمات بسته شه
دیوار اتاقت از عکسم خسته شه

میرم تا بارون منو یاد تو نندازه

میرم یه جای تازه
 میرم یه جای تازه


میرم با چشمای خیس و قلبی بی گناه

میرم حتی نمیندازی به من یک نگاه

هرجا میرم اما بازم یادت می افتم

اینو به همه گفتم
اینو به همه گفتم

**********************
میرم جای من اینجا نیست

عشق تو زیبا نیست

رؤیا نیست
*****************

میرم جایی که دریا نیست

اسم تو رو ماه نیست

غوغا نیست

*******************

کاش می شد تا ببینی من اینجا چه تنهام

وقتی که تو نباشی به هم می ریزه دنیام

اینجا کسی نیست با چشمای ناز و روشن

بی تو چه غریبم من
 بی تو چه غریبم من


از هر جا رد میشم میاد عکست روبروم

سوخته تو آتیش عشقت شهر آرزوم

دارم آروم آروم مرگ و به جون میخرم

دیدی چی اومد سرم
 دیدی چی اومد سرم

****************
میرم جای من اینجا نیست

عشق تو زیبا نیست

رؤیا نیست

**********************

میرم جایی که دریا نیست

اسم تو روماه نیست

غوغا نیست


جمعه 25 دی 1388 توسط آیدین | نظرات ()

اگر عشق نبود...ا

خوابیدی بدون لالائی و قصه


بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه


دیگه كابوس زمستون نمی بینی


توی خواب گلهای حسرت نمی چینی


دیگه خورشید چهره تو نمی سوزونه


جای سیلی های باد روش نمی مونه


دیگه بیدار نمی شی با نگرونی


یا با تردید كه بری یا كه بمونی


رفتی و آدمكها رو جا گذاشتی


قانون جنگل و زیر پا گذاشتی


اینجا قهرن سینه ها با مهربونی


تو تو جنگل نمی تونستی بمونی


دل تو بردی با خود به جای دیگه


اونجا كه خدا برات لالائی میگه


میدونم میبینمت یه روز دوباره


توی دنیایی كه آدمك نداره ....


جمعه 25 دی 1388 توسط آیدین | نظرات ()

هم سلولی

    هم سلولی
انتظار نداشتم تا همیشه هم سلولی من بمونی ...
انتظار نداشتم چون محكوم به حبس ابد بودم
تو هم فكر فرار رو از سرت بیرون كنی !
انتظار نداشتم شریک غم هام بشی و شادیهای كوچیكت
رو به من تعارف كنی ...
انتظار نداشتم وقتی از پشت میله ها، آزادی رو نگاه می كنی
منو هم تو رویاهات بـبـیـنـی ...
انتظار نداشتم وقتی یواشكی كلیدها رو از جیب نگهبان برداشتی
منو محرم بدونی !
حتی انتظار نداشتم وقتی تو اعماق شب از سلول خارج شدی
كلیدها رو با خودت نبری ... !
فقط انتظار داشتم به حرمت :
تموم خاطرات مشترکمــون
تموم یادگاریهامون رو دیوار
تموم خط های شمارش روزهای شب زدمون رو دیوار
تموم دوستت دارم های رو دیوار
تموم قلب های تیرخورده رو دیوار
آروم صدام می كردی و می گفتی :
خداحافظ رفیق ...


جمعه 25 دی 1388 توسط آیدین | نظرات ()

عشق یعنی...


عشق یعنی تا ابد آبی شدن


عشق یعنی لحظه ای بارانی و

لحظه ای شفاف و مهتابی شدن

عشق یعنی لذت یك آرزو

عشق یعنی هدیه ای از آسمان

عشق یعنی یك صفای سازگار

عشق یعنی با وجود زندگی دور از آداب مردم زیستن

عشق یعنی لحظه ای خندیدن

عشق یعنی لحظه ای زیبا شدن

عشق یعنی قطره بودن سوختن

عشق یعنی راهی دریا شدن

هر چه هست این عشق صدها قلب صاف

با حضورش آبی و بی كینه است

عشق یعنی سبز بودن تا ابد

عشق رنگ نقره آینه است

تو گل گلدان قلب من شدی

عشق شد یك برگ از گلدان تو

در بهار آرزو می دهد
میوه های عاطفه چشمان تو

چشمهایم باز بارانی شدند

قلبم اما گشت دریای ز عشق

عشق من تو باش نه برای اینکه در این دنیایبزرگ تنها نباشم. تو باش تا در دنیای بزرگ تنهاییم تنها ترین باشی


جمعه 25 دی 1388 توسط آیدین | نظرات ()

من و امتحانات




سلام
همیشه وقتی امتحانات میرسه یه جورایی می شه گفت اعصاب منم خراب میشه
سعی می کنم این خصوصیت بد رو بذارم کنار
اما خوب دوستان هم باید درکم کنن
در حال حاضر درس برام از همه چی مهمتره
انشالله با کمک خدای مهربون می خوام رو یه پروژه بعد از امتحانات کار کنم..
برنامه های زیادی دارم, اما اتفاقاتی میافته که برنامه هام رو بهم میزنه
می خوام این بار محکم وایستم نذارم هیچ چی مانع موفقیت و پیشرفتم بشه..
ساعات حضورم به اینترنت رو به حداقل می رسونم
و با یک برنامه کامل و کافی سعی می کنم امتحانات رو با موفقیت پشت سر بذارم

متاسفانه شاید مجبور شم این ترم یه درس رو حذف کنم
در عوض سعی می کنم تو درسهای دیگه نمرات خوب بیارم..

خدا جونم کمکم کن از این بحران بزرگ دربیام


چهارشنبه 16 دی 1388 توسط آیدین | نظرات ()

دلخوش ِ خاطره هاتم


دلخوش ِ خاطره هاتم! هیچکس ُ جز تو ندارم
تو بگو، ترانه بانو! من کجای روزگارم؟
وقتی معنای ترانه، حرفای صدتا یه غازه
وقتی پیش ِ پای خسته م، جاده های حیله بازه
باید از کدوم دقیقه، برسم به خط ِ سوم؟
تو کدوم ثانیه باید، خون بشم تو رَگ ِ مردم؟

یادم بده ترانه ای بخونم
تا دیگه دیواری نمونه بر جا
من ُ ببر به اون شب ِ قدیمی
دلم گرفت از این طلوع ِ بی جا

خسته ام از این رهایی، زیر ِ سقفِ سُربُ کابوس
این طلوع ِ روشنی نیست، نور ِ چلچراغ ِ جادوس
دل به این ستاره نسپار، برق ِ چشمای یه گُرگه
چه دروغ ِ دلنشینی، روی این لوح ِ بزرگه
تو بگو خاک ِ سکوتم، از کدوم جوانه سبزه؟
روشنم کن که فروغت، به چراغونی می ارزه

یادم بده ترانه ای بخونم
تا دیگه دیواری نمونه بر جا
من ُ ببر به اون شب ِ قدیمی
دلم گرفت از این طلوع ِ بی جا

 

یغما گلرویی



چهارشنبه 9 دی 1388 توسط آیدین | نظرات ()

سکوت نه از بی صداییست

سکوت نه از بی صداییست.
نفس هست و حرف هم.
ناگفته ها و گفته شده ها. شنیده ها و نشنیده ها.
سکوت از نبودن بغض نیست. از بی دردی نیست.
سکوت از عادت نیست. از روزمرگی و فراموش شدگی. از خواب و رخوت و بی حوصلگی. از دلتنگی.
سکوت از فریادهای در گلو مانده است و نعره هایی که هیچ وقت شنیده نشد.
همه چیز هست و گوشی نیست برای شنیدن. جز سکوتی که گاه و بیگاه همدم فریادهایی است که بی خبر و ناخواسته از روزهایی دور میاید.
از دلتنگیهایی که فراموش شده. از خیانتهایی که به روزگار شده.
نه انگار.... باز هم حرفی نیست ...


سهراب سپهری


چهارشنبه 9 دی 1388 توسط آیدین | نظرات ()

یه مدت نیستم

یه مدت نیستم.. برگشتم آپ می کنم :)

دوشنبه 23 آذر 1388 توسط آیدین | نظرات ()

یک آرزو..

یک همیشه یکه! شاید در تمام عمرش نتونه بیش از یک عدد باشه. اما بعضی وقتا همین یک میتونه خیلی باشه: .... یک دنیا یک سرنوشت یک دوست یک خاطره

جمعه 20 آذر 1388 توسط آیدین | نظرات ()

اینجا آسمان ابریست

اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمیدانم... اینجا شده پائیز ، آنجا را نمیدانم... اینجا فقط رنگ است ، آنجا را نمیدانم... اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمیدانم. وقتی كه بچه بودم هر شب دعا میكردم كه خدا یك دوچرخه به من بدهد. بعد فهمیدم كه اینطوری فایده ندارد. پس یك دوچرخه دزدیدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخش .هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن .


دوشنبه 16 آذر 1388 توسط آیدین | نظرات ()

به احترام عشق یك دقیقه سكوت

سکوت کن ...

گاهی وقتا سکوت ، همه ی ناگفته های ما رو

از تو چشمامون به سادگی فریاد می زنه

پس حالا که میخوایی دل به دل این ترانه بدی

حالا که با من هم ترانه شدی

به احترام عشق ... یک دقیقه سکوت

رها کن پرنده ی به آسمون پریده رو ، برو

رها کن تولد به انتها رسیده رو ، برو

بذار به حال خسته ی خودم بمونمو برم

سکوت آخرینمو برات بخونمو برم

جواب گریه های این دل شکستمو نده

جواب هق هق دل به گل نشستمو نده

دلم تو شک موندنو پاهام رو ریل رفتنه

گناه این جدا شدن ، نه از توئه نه از منه

حالا که پلک  عاشقانه های ما نمی پره

سکوت کن ، سکوت کن ... سکوت حرف آخره ، سکوت حرف آخره

رها کن پرنده ی به آسمون پریده رو ، برو

رها کن تولد به انتها رسیده رو ، برو

تحملم نکن ولی نگو که خسته ای ز من

برو ولی تو این ترانه حرف رفتنو نزن

اگه نشستمو عصا شدی به روی من نیار

این از خودم بریدنو به پای بی کسیم بذار

دلم تو شک موندنو پاهام رو ریل رفتنه

گناه این جدا شدن ، نه از تو ئه نه از منه

حالا که پیلک عاشقانه های ما نمی پره

سکوت کن سکوت کن ... سکوت حرف آخره ، سکوت حرف آخره  

( ؟ ؟ ؟ )


یکشنبه 15 آذر 1388 توسط آیدین | نظرات ()

اشک عاشق


تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام ...دوست می دارم

تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ...دوست می دارم

برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستین گناه

تو را به خاطر دوست داشتن...دوست می دارم

تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم...دوست می دارم


پنجشنبه 5 آذر 1388 توسط آیدین | نظرات ()

وفای غم


درخواب ناز بودم شبی
دیدم کسی در می زند
در را گشودم روی او
دیدم غم است در می زند
ای دوستان بی وفا
از غم بیاموزید وفا
غم با آن همه بیگانگی
هر شب به من سر می زند



پنجشنبه 5 آذر 1388 توسط آیدین | نظرات ()

نیستی دارم دق می کنم..



نیستی دارم دق می کنم
نیستی دارم میپوسم
عکساتو من یکی یکی
ور می دارم می بوسم

پیرهن یادگاریتو
 هر شب دارم بو می کنم
برای برگشتن تو
به آسمون رو می کنم

نیستی دارم دق می کنم
نیستی دارم میپوسم
عکساتو دونه دونه
ورمی دارم میبوسم

از خدا می خوام دوباره
تو رو ببینم روبه روم
قسم به اشک حسرتم
فقط همینه آرزوم

نیستی دارم دق می کنم
نیستی دارم میپوسم
عکساتو دونه دونه
ورمی دارم میبوسم

یه عالمه گل میارم
همه رو پر پر می کنم
هر شب دارم همینجوری
با تنهاییم سر می کنم



سه شنبه 3 آذر 1388 توسط آیدین | نظرات ()



بی وفایی کن وفایت می کنند باوفا باشی خیانت میکنندمهربانی گرچه آیین خوشی است مهربان باشی رهایت میکند (تمام نظرات این وبلاگ به صورت پنهان خواهند ماند)

آیدین

وبلاگ چطوره؟




بازدیدهای امروز :
بازدیدهای دیروز :
كل بازدیدها :
كل مطالب :

RSS 2.0